|
به اندازه ی نوشیدن یک فنجان قهوه ی تلخ بمان
+
تاريخ جمعه چهارم آذر 1390ساعت 10:11 نويسنده آوا
پـشـت یـك هـزار تـومـانـی نـوشـتـه بـود پـدر مـعـتـادم بـرای هـمـیـن پـولی كـه پـیـش تـوسـت یـك شـب مـرا بـه دسـت صـاحـب خـانـه مـان سـپـرد خـدایـا چـقـدر مـی گـیـری کـه بـگـذاری شـب اول قـبـر قـبـل از ایـنـکـه تـو ازم سـوال کـنـی مـن یـه چـیـزایـی ازت بـپـرسـم پ.ن)برای کله پوک عزیز که... نامش با خودش تناقضی دارد عجیب... دارد!
+
تاريخ دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 21:21 نويسنده آوا
|
قدم زنان آنچنان به تو می اندیشم که صدای پایت را میشنوم.....
ربط نوشت:)برای میرزا قلمدون عزیزم که یکی از آن هایی بود که باعث بودنم شد!
+
تاريخ جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 12:37 نويسنده آوا
|
باران میبارد...
و من نمیدانم
از برکت وجود توست...
یا بغضی که من دیشب به آسمان هدیه کردم...
پ.ن)برای ماهی های طلایی(خواهر خوبم) که تاثیر زیادی توی برگشتم داشت...)
+
تاريخ جمعه چهارم آذر 1390ساعت 10:5 نويسنده آوا
|
دوستان...
من برگشتم...
اما طول میکشه تا برگردم به حالت اول...
شکر ایزد مطالب رو پست موقت کرده بودم و حذف نکرده بودم....(جو گیر نشده بودم!)
خیلی خوشحالم که الان در خدمت شما عزیزانم هستم....
از فردا در خدمتیم!!!
بعدا نوشت)تا یه مدت پست ها رو اختصاص میدم به عزیزانی که بنده حقیر رو به برگشتن دعوت کردن...
+
تاريخ پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 18:6 نويسنده آوا
|
پشت هم گزارش سقوط برگ
پشت هم خطابه سایه مرگ
خبر پریدن عطر گلاب
خبر دزدیدن یه شعر ناب
پشت هم مراسم جایزه دار
خبر قتل گلی وقت فرار
پشت هم برنده ای از ناکجا
پشت هم دونده ای بی دست و پا
پخش یک مسابقه بی قهرمان
پخش چه چه تا سحر بی لقمه نان
پشت هم مصاحبه با میر غضب
پشت هم سوزن و نخ بر لب شهر
((( تو فقط مبارک و خوش خبری
از همه گلخونه ها تازه تری
تو فقط حادثه ای خجسته ای
که غریبانه به گل نشسته ای )))
تقدیم به کسی که از صمیم قلب دوستش دارم...
سوال نوشت)کسی از حسام(سامورایی)خبر نداره؟! خیلی وقته نیست...
+
تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 13:37 نويسنده آوا
|
+
تاريخ جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 12:23 نويسنده آوا
|
+
تاريخ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 14:51 نويسنده آوا
|
پنجه های بی جانم را بر تن خسته ی گیتار میکشم...
این روزها او نیز همچو من بغضی سنگین را در گلوی خود پنهان میکند...
نمیدانم...
شاید او نیز..
نت های آزاد زندگی را
در وجود خویش گم کرده است...
لحظه نوشت)این دوتا پست آخر رو به یاد کسانی نوشتم که...
این روزا دلشون واسه ساز زندگیشون خیلی تنگ شده...
+
تاريخ پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 18:29 نويسنده آوا
|
-حجاب خورشید کجاس؟ بچه ی تنبل کلاس؟
- خورشید خانوم چارقد مشکی نمیخواس مثل شما با این سرو شکل و لباس کَپه ی نور ما سبک تر از هواس هرکی میخواد باکلاشی سر کلاس نقاشی پیرهن گلدار نکشیم خاطره ی یار نکشیم درخت سرباز نکشیم بدتر از اون ساز نکشیم باید بدونه عاقبت دوبال پرواز میکشیم درهای این مدرسه رو رنگی و دلباز میکشیم رو کاغذای بی صدا
ساز میکشیم
ساز میکشیم...
اجبار نوشت)مدارس شروع شده
و...
من بالاجبار فقط روز های تعطیل هستم...
دلم واسه همتون تنگ میشه....
به امید روزهای آزاد...
+
تاريخ شنبه دوم مهر 1390ساعت 19:9 نويسنده آوا
|
آسمان را باش...
به خیالش اگر آبی پاکش را بر دل دریا پهن کند
دریا نیز به پاکی او خواهد رسید...!!
------------------------------------------- ------------------------------------------- درد نوشت:حال خوبی ندارم...
حس میکنم ...
بیخیال...
در هرصورت...
من هستم...
کاش هیچوقت نبودم...
+
تاريخ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 10:39 نويسنده آوا
|
|
|